<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اين وبلاگ توسط علي فرخي هك شد</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 28 Apr 2007 09:05:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آقای عوضی !</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;آقای عوضی پس از اینکه وارد کوپه قطار شد ملاحظه کرد که چمدانهایش نیست با عصبانیت سر از پنجره قطار بیرون آورد و خطاب به باربر گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حیوان ، چمدانهای مرا عوضی گذاشته ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;باربر دستهای خود را به شکل بلندگوئی جلو دهانش گرفت و گفت :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حیوان توئی ، من چمدانها را درست گذاشته ام تو قطار را عوضی سوار شده ای !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Apr 2007 09:05:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پروانه و فریدون ، نامزدهای جاویدان !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پروانه و فریدون که همدیگر را دوست داشتند یکسال تلاش کردند تا نامزد شدند و الان&amp;nbsp;پنج سال است که نامزدند و نامزدهای جاویدان لقب گرفته اند! هنوز هم خاله جان پروانه می گوید : خاله قربونت بره من تا عمر دارم با این ازدواج مخالفم علتش را هم نپرسید که نخواهم گفت ! و عمه جان فریدون همچنان معتقد است که پروانه باب طبع و باب دندان فریدون نبوده و نیست و علی الاصول برای شخص دیگری ساخته شده است شاید هم برای همسایه دست راستی&amp;nbsp;شان قلی ( شما بخوانید قُلیدون ) مناسب بوده است !! مادر پروانه پنج سال است که می گوید باید حوالی خونه ما جائی را اجاره کنید تا زیر نظر خودم باشید و پدر فریدون شش سال است که می گوید هنوز من دختره را بحد کافی نشناخته ام تا پسرم را بطور کامل بدم دستش !! و این کش و قوس های حاشیه ای زنانه و مردانه ( شما بخوانید کاملا بچه گانه ) زندگی پروانه و فریدون را به بازی گرفته و خودشان را اسباب بازی کرده است ! ما دلمان می خواهد از تمام خاله جان ها ، عمه خانم ها ، پدر مادرها بخواهیم که عقده های ناشی از کمبود اسباب بازی در دوران کودکی خودشان را سر فرزندانشان خالی نکنند و آنها را با اسباب بازی اشتباه نگیرند تا زندگانی این جوانان بی ادعای کم توقع پا بگیرد پاگیرشان نشوند و این همه گیر ندهند که گیر پیچ های این چنینی طلاقهای آنچنانی آنگونه که افتد و دانی را بار می دهد و دست عزیزانشان کار می دهد ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پروانه و فریدون وقتی که نامزد شدند دانشجوی سال اول دانشگاه بودند و الان فارغ التحصیل شده اند پروانه می گوید ای کاش می توانستیم به همان سال اول دانشگاه برگردیم و نامزدیمان را بهم بزنیم لااقل رضایت خاله جون&amp;nbsp;ناز خودم و عمه جون نازنازی فریدون را که بدست می آوردیم و این همه مهر و محبت از چپ و راست و بالا و پائین هم نداشتیم ( مهر و محبت که چه عرض کنم شما بخوانید بلاها و مصیبت های بی پایان&amp;nbsp;) و پدر فریدون هم اینهمه زور نمیزد که من معادله چند مجهولی را بنام عروس آینده خودش بعد از شش سال نتواند حل کند و مادرم اینهمه جوش نمی زد که یا باید حتما حوالی خونه آنها باشیم و یا اصلا نباشیم (البته منظور مبارکشان این بود که توی این دنیا نباشیم ) و فریدون می گوید : پروانه زیاد سخت نگیر و دلخور نباش اینجوری هم بد نیست&amp;nbsp;بعنوان نامزد های جاویدان به تاریخ می پیوندیم و ماندگار می شویم !! ماندگار شدن آنهم بهمین سادگی بنظر تو سعادت کمی است !؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Apr 2007 08:29:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدرم می گفت : بشقابهای زمان ما شکستنی بود آنهم به سر مادرت ولی امروز ...</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پدرم می گفت زمانی که ما توی گاهواره بودیم هنوز ماهواره اختراع&amp;nbsp; نشده بود فلذا ما نه معنی فیلتر و فیلترینگ را می دانستیم و نه سایت و مایت برایمان مفهوم داشت ما با انواع بشقاب در آشپزخانه هایمان آشنا شدیم نه مثل شما در پشت بام ! پدرم می گفت : من وقتی عصبانی می شدم بشقاب را در آشپزخانه سر مبارک مادرت می شکستم ولی بشقابهای زمان شما و امروزه پشت بامی است و نه شکستنی بلکه جمع کردنی است و بردنی !! توی بشقابهای ما خوردنی بود توی بشقابهای شما هم خوردنی است اما این کجا و آن کجا !؟ خوردنی ما غذاهای خوشمزه بود، خوردنی شما شلاقهای بامزه !! بشقابهای ما جریمه نداشت اما مال شما جریمه که سهل است شلاق هم دارد !! پدرم همچنان با شور و هیجان سخنرانی میکرد که متوجه شدیم آن طرف خیابان روبروی منزلمان ولوله است و هلهله ، همسایگان رنگ و رو باخته خبر از جمع کردن بشقابها و بشقاب پرنده شدن آنها می دادند ! و پدرم با خنده گفت : نگفتم بشقابهای شما جمع کردنی است و بردنی !! پدرم راست می گفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Apr 2007 10:14:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشتمین روز هفته !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;شنبه : مراجعه به اداره گاز ، برخورد پر گاز مسئولین اداره مذکور و نهایتا خفگی بنده ، که در اثر هول دادن به بیرون از اداره رفع خفگی حاصل و روشن شدیم چشم همه ما روشن ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;یکشنبه : مراجعه به اداره برق ، برخورد خیلی تند دربان اداره با ما و مصداق عملی مثل معروف : همه را برق می گیرد ما را چراغ موشی گرفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;دوشنبه : مراجعه به اداره آبیاری ، همانطوری که قبل از مراجعه چشمم آب نمی خورد آب مان توی یک جوی نرفت و همان مبلغ کنتور نیمه خراب متمایل به خراب را از بنده گرفتند ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;سه شنبه : مراجعه به شرکت مخابرات&amp;nbsp;و اعتراض به اینکه من همان مشترک مورد نظر هستم که ضمن همیشه در دسترس&amp;nbsp; بودن شما مرا متهم به عدم دسترسی می کنید ! و پاسخ اینکه : آمدیم شما در دسترس بودید با این هیکل لندهور و قیافه عوضی چه گلی به سر طرفتان می زدید !؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چهارشنبه : قرار بود قرعه کشی بانک ها انجام شود و ما شمش طلا بگیریم و به این طریق تمام سر و گردن عیال را هم طلا بگیریم یا برنده زانتیا شویم و تا آنتالیا گاز دهیم ! متاسفانه نشد که نشد ولکن خوشبختانه یک تابه نسوز دستمان دادند تا دلمان نسوزد !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پنجشنبه : ارواح مومنین آزاد بود سر قبر رفتیم نه تنها که به درگذشتگان بلکه به گذشتگان و آیندگان نیمه جانان ، حتی به آنهائی که از بی کفنی زنده اند ولکن مثل مخلص در میان پیراهن مرده اند ! نیز فاتحه خواندیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;جمعه عوض گردش و تفریح و بگو و بخند ، با عیال مربوطه انباری منزل&amp;nbsp;را تمیز کردیم ، آشپزخانه را شستیم ، گاراژ را سر و سامان دادیم پدر صاحب جان نیمه جان خود را در آوردیم و کلی کیف کردیم از تعطیلی آخر هفته ، دلتان بسوزد ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و اما هشتمین روز هفته ! پنجشنبه مثل اینکه قاطی هم کردیم چند لحظه دیگر هم تامل کنید قاطی که سهل است پاطی هم می کنیم تا کار را قاطی پاطی و دست تمام تمام کرده باشیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2007 08:45:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن ایده آل کیست ؟</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;زن ایده آل زنیست که صبح قبل از صرف صبحانه نق بزند بعد از صبحانه پشت سر دودمان و قبیله ور بزند از زری خانم گرفته تا پری خانم همه را شلخته بداند ! و با استمداد از نرادی خود همه را شش در نماید شاش بندان همسایه روبروئی را شانس تلقی کند و مرغ همسایه را با نگاه شاهانه اش غازانه ببیند ! سر نهار چرت بزند بعد از نهار کلاس تار برود عصرها کمانچه بزند و شب ها هم روح شوهر بخت برگشته اش را سوهان بزند !! زن ایده آل زنی است که از خانه اش بیزار ، خودش شوهر آزار ، و اهل بازار باشد و مرتبا در بیرون از منزل پرسه بزند و در درون منزل عرصه را بر آقا خرسه تنگ کند ( زن ایده آل شوهر سنگین وزن خود را آقا خرسه می نامد !) زن ایده آل زنیست که وقتی به خیابان می رود هفت قلم خود را بیاراید و وقتی در منزل است سرش بیگوده بندی و صورت بتونه بند ! تنبان یادگاری از مادر بزرگش بپا و کتاب خاطرات مدونا در دستش باشد و تماشا دارد این زن ایده آل ! اگر عاقلان را اشارتی کافیست این قصه پر غصه بدینجا ختم وگرنه در صورت لزوم و اشتیاق شماها دفتر مثنوی زن ایده آل را با هفتاد من کاغذ خواهیم گشود تا سیه روی شود هر که در او غش باشد !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Apr 2007 07:49:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قانون اگر اجرا نشود چه میشود ؟ میشود قانون بی قانون !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;شما هی قانون تصویب کنید و اجرا نشود چه میشود ؟ میشود قانون بی قانون&amp;nbsp; منظور ما از شما همان بیکاران قبلی است که مردم فعلا کار دستشان داده اند یعنی بعنوان نماینده سر کارشان گذاشته اند !! وقتی اجرای قانون تعطیل شود یا نیم بند شود بندها از هم می گسلد و حتی آجر هم روی آجر بند نمی شود و قتی بند نشود بنده میشوم شرمنده آنهم از طرف آنهائیکه شما به آنها رای داده اید بالاخره چه فرق می کند جور جور برادر است آنها نمایندگی اش را یدک می کشند و ما شرمندگی اش را !! شما هم زیاد مته به خشخاش نگذارید سرتان بکار خودتان باشد و دنباله کار خویش&amp;nbsp; گیرید ! و نگران هم نباشید بالاخره یک روز قانون در همه جا حاکم خواهد شد حالا امروز نشد فردا ، فردا نشد پس فردا آنهم نشد هزار سال دیگر ! بله ؟ بعــــــــله !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Apr 2007 09:36:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیکاری ما و نفرین عمه جانی!!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;من&amp;nbsp;بیکار هوس کارداری بسرم زده است خیال بد نکنید نمی خواهم از این کاردارهای سفارتخانه ای باشم منظور از کارداری ، داشتن یک کار بخور نمیر و نمیر بخور است ! وگرنه ما کجا و کارداری ها کجا&amp;nbsp;،&amp;nbsp;گاوداری هم مشکل ما را حل می کند ؟ به هر حال اگر شماها کسی را سراغ دارید که دنبال یک بیکار کارد به استخوان رسیده بگردد ما هستیم تا دورش بگردیم تا جائی که سرمان گیج رود و سرگیجه بگیریم آنهائی که بدون سرگیجه کارها را قبضه کرده اند در حقیقت جای بیکاران را قبضه کرده اند و ول کن معامله هم نیستند اگر کارها را نه به لیاقت بلکه به نوبت و به ترتیب قد هم می دادند ما از هفت هشت ده سال قبل باید صاحب کار می شدیم چون نشدیم نه اینکه لیاقت نداریم یا نوبت سرمان نمی شود و یا قدمان کوتاه است نه از این خبرها نیست قدمان خیلی هم بلند است ولکن دیوارمان کوتاه است البته دستمان هم کوتاه است و خرما هم که بر نخیل است هر آن کس که بخیل است و خسیس است و نمی خواهد بیکاران صاحب کار شوند هفت پشتشان متلاشی باد ! این نفرین ما را هم دست کم نگیرید عمه جان نازنین و گلمان یادمان داده است شما هم مواقعی که مثل ما به بن بست رسیدید و راه چاره ای نداشتید می توانید نفرین عمه جانی کنید !! و مطمئن باشید یا کار پیدا می کنید یا کار دستتان می دهند !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Apr 2007 09:16:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بانکها در بهشت قطعه دو نبش می دهند !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;یکی آنقدر شادمان است که فکر می کند غم و غصه فقط مال همسایه است دیگری آنقدر غم و غصه دارد که فکر می کند مرغ همسایه غاز است این مرغ و غازی و قافیه بازی برای همه ما یک نوع عادت شده است نتیجتا یواش یواش و بقول ارامنه عزیز گاماس گاماس برای عده ای از ما این شبهه برایمان پیش آمده که از دماغ فیل افتاده ایم فلذا بنده بودنمان را نیز شرمنده ایم ! با این وصف آنچه که ما را واقعا دلخوش می کند همین جوایز ۴×۳ و ۴×۶ و کارت پستال&amp;nbsp; رنگی ، سیاه و سفید ، زیارتی ، تجارتی و سیاحتی بانکهاست . یعنی در واقع تشکیلاتی که شب و روز و روز و شب ، ثانیه به ثانیه ، دقیقه به دقیقه ، ساعت به ساعت ، روز بروز ، ماه به ماه&amp;nbsp; و سال به سال در اندیشه من و شما و فرزندان ما و نوه نتیجه های ماست همین بانکها هستند خدا پدرشان را بیامرزد پولهای ما را می گیرند خودشان را میلیاردر می کنند و بما هم نخودچی رنگ کرده ، پفک باد کرده ، شربت سکنجبین رفع صفراوی و... و... هدیه می دهند شما فکر آخرت را نکنید مطمئنا با قرعه کشی بهترین قطعه دو نبش در بهشت را نیز به من و شما هدیه خواهند کرد ، پس انداز از ما بهشت از آنها اینست مسئله !! ما که هر چه داشتیم فروختیم و پس انداز کردیم تا بهشت را پیش خرید نمائیم شما خود دانید !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Apr 2007 10:39:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسران چه چه می زنند دختران له له و یا بالعکس !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;این یک واقعیت است که پسران جوان ما به دنبال دختران چه چه می زنند و دختران جوان ما به دنبال پسران له له !! و یا بالعکس ، نتیجه اینکه یکی زن می خواهد و آن دیگری در طلب شوهر است ولکن دست هر دو کوتاه است و خرما بر نخیل !! بعضی ها چه چه زنی و له له زنی را نیز به این قشر جوان زیاده روی می انگارند و می پندارند که باید نه تنها بین این دو موجود شریف فاصله باشد بلکه فلسفه دیوار چین نیز به این خاطر بوده منتها چینی های بدبخت از چگونگی استفاده از آن غافل و در اصل ناتوان بودند آدم و حوا که پدر و مادر من و شما باشند و من و شما که پدر و مادر جوانان امروزی اینهمه زجر و مصیبت نکشیدیم !؟ چرا می خواهیم فرزندانمان را که میوه های زندگی مان هستند از هر طرف در منگنه بگذاریم و اینهمه فشارشان دهیم تا زبان به اعتراض بگشایند و اسم ماها را بگذارند میوه فشار !! تا کی می توانیم به آنها تحمیل کنیم که دختران چای مریم بنوشند و پسران چای احمد ، تا کی می توانیم با یک نقطه نابجا و دخالت بیمورد در زندگیشان « رحمت » را در مورد آنها تبدیل به « زحمت » کنیم و « محرم » را « مجرم » نمایئم ، تا کی می توانیم .......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در خاتمه ما مع الوصفی که مجرد نیستیم و دکتر هم نیستیم ولکن نسخه را نوشتیم کاش داروخانه هائی باشند که نسخه ما را بپیچند . کاش ... کاش ... کاش ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2007 07:58:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرد ایده آل کیست !!</title>
<link>http://mahramaneha.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;مرد ایده آل بنظر خیلی از دختر خانم ها و خانم ها مردیست که : جوان باشد خوش تیپ باشد شیک پوش باشد پست و مقام داشته باشد ، خانه مسکونی داشته باشد ، اتومبیل شخصی داشته باشد ، محبوبیت داشته باشد ، مرغوبیت داشته باشد و خیلی چیزهای دیگر آنچنانی آنگونه که افتد و دانی داشته باشد ولکن : پدر نداشته باشد مادر نداشته باشد عمه و خاله و دائی و عمو نداشته باشد دوست نداشته باشد چشم برای دیدن ، گوش برای شنیدن ، پا برای رفتن ، زبان برای حرف زدن و...و...و... نداشته باشد مگر در مواقع ضروری و به تشخیص زن جان عزیز !! اگر همچو مرد ایده آلی یافتید ما را هم خبر کنید تا تغییر جنسیت داده با این از زیر بته درآمده بع بع بع بعی ازدواج کنیم ازدواج که چه عرض کنم افتضاح کنیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2007 10:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahramaneha&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>mahramaneha</dc:creator>
<guid>http://mahramaneha.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
